تبليغاتX
FREEDOM

FREEDOM

آزاد زندگی کنید

فقط دخترا بخونن

پسر : دوست دارم

دختر : خفه شو

پسر :عاشقتم

دختر : خفه شو

پسر : میمیرم واست

دختر : خفه شو

پسر : فدات شم

دختر : خفه شو

پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم

دختر : خفه شو

پسر : زنم میشی

دختر : جدی میگی ؟

پسر : خفه شو

+ نوشته شده در  10 Jan 2009ساعت 23:46  توسط فرامرز  | 

اس ام اس

خداوند زن را آفريد تا هيچ مردي به مرگ طبيعي نميرد

تفكر عميق يك لر! اگراديسون نبود بايددرتاريكي تلويزيون نگاه ميكرديم

تف به اين زندگي
تف به نامردي
تف به دلتنگي
تف برسون تفم تموم شد.رویا

يه روز يه فارسي داشته خري رو ميزد
تركه ميرسه ميگه چرا ميزني فارسه ميگه چي تعصبی شدی ، فاميلته تركه ميگه نه مي ترسم خدايي نكرده آق والدين بشن

دریافت شده توسط شماره اختصاصی 
+ نوشته شده در  26 Dec 2008ساعت 3:5  توسط فرامرز  | 

بدون شرح

+ نوشته شده در  26 Dec 2008ساعت 2:59  توسط فرامرز  | 

نامه ای به پدر

نامه اي به پدر
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:26  توسط فرامرز  | 

طنز

قلم بر قلب سفيد كاغذ مي‌گذارم و فشار مي‌دهم تا انشاء‌ام آغاز شود. سال گذشته سال بسيار خوبي و پر بركتي مي‌باشد. سال گذشته پسر خاله ام زير تريلي 18 چـــرخ رفـت و له گـــــــشت و ما در مجلس ترحيمش شركت كرديم و خيلي ميوه و خرما و حلوا خورديم و خيلي خوش گذشت.

ما خيلي خاك بازي كرديم. من هر چي گشـــــــــــــــــتم پــــسرخاله ام را پيــدا نكردم. در آن روز پدرم مرا با بيل زد، بدون بي دليل! من در پارسال خـــيلي درس خواندم ولي نتـــوانستم قبول شوم و من را از مدرسه به بيرون پرت كردند.

پدرم من را به مكانيكي فرستاد تا كـــــــــــار كـنم و اوســــــتاي من هر روز من را با زنجير چرخ مي زد و گاهي موقع‌ها كه خيلي عصباني مي‌شد من را به زمين مي‌بست و دو سه بار با ماشين يكي از مشتري‌ها از روي من رد مي‌شد. من خيلي در كارهاي خانه به مـادرم كمك مي‌كنم. مادرم من را در سال گذشته خيلي دوست مي‌داشت و من را خيلي ماچ مي‌كند ولي پدرم خيلي حسود است و من را لاي در آشـپزحانه مي‌گذاشت.

درســــــال گذشته شوهر خواهرم و خواهرم خيلي از هم طلاق گرفتند و خواهرم بسيار حــــامله است و پدرم مـــــي‌گويد يا پسر است يا دوقلو، ولي من چيزي نمي‌گويم چون مي‌دانم كه بچه‌اي به اين انـــدازه از هيچ كجاي خواهرم در نخواهد آمد!

در سال گذشته مـا به مسافرت رفتيم و با قطار رفتيم. مــن در كوپه بسيار پدرم را عصباني كردم و او براي تنبيه من را روي تخت خواباند و تخت را محكـــم بست و من تا صبح همان گونه خوابيدم!

پدرم در سال گذشته خيلي سيگار مي‌كشد و مادرم خيلي ناراحت است و هــــــــي به من ميگويد: كپي‌اوغلي، ولي من نمي‌دانم چرا وقتي مادرم به من فحش مي دهــــــد، پدرم عصـباني مي‌شود!

در سال گذشته ما به عـــيد ديدني رفتيم و من حدودا خيـــــلي عيدي جـمع كرده‌ام، ولي پدرم همه آنها را از من گرفت و آنتن مـــــــاهواره‌اي خريد كه بسيار بــدآموزي دارد و من نگاه نمي‌كنم و پدرم از صبح تا شب شوهاي بي‌نــاموسي نگاه مي‌كند و بشكن مي‌زند.

پــــــدرم در سال گذشته رژيم گرفته است و هر شب با دوست‌هايش آب و ماست و خيار مي‌خورند و مي‌خندند، گاهي وقتا هم آب با چيپس و ماست موسير!

من خيلي سال گذشته را دوست دارم و اين بود انشاي من
+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:23  توسط فرامرز  | 

طالع بینی

مشخصات كلي متولدين آذرماه:

پر شانس‌ترين فرد ، ساده و بي آلايش ، عاشق تعليم و تربيت ، سازش‌كار ، با هوش و با نشاط ، اهل دين و

مذهب و معنويّات ، كنجكاو ، خوش قلب ، دوست داشتني ، علاقه‌مند به مسافرت و گردش ، اجتماعي و خوش

مشرب ، اهل تجربه ، سخاوتمند ، با ذوق ، چالاك ، يك دفعه حرف شيرين مي پراند ، انعطاف پذير ،  فراموشكار ،

اهل عدالت ، مشتاق و پر انرژي ، زود خسته مي شود ، علاقه‌مند به معاشرت و دوست يابي ، مرتّب كار عوض

مي كند ، عاشق تنوّع ، شاد و خندان ، با شهامت ، پاك و معصوم ، دعوائي و زودرنج ، اهل فرار از مسئوليّت ،

خوش ذات ، صادق ، كم دقّت ، خوش بين ، منطقي ، مهمان دوست ، ولخرج ، رك گو ، اهل سؤال و جواب ،

دمدمي مزاج ، براي دوست هر كاري مي كند ، عاشق شهرت و افتخار ، خونگرم ، با معلومات ، سريع الانتقال و

باهوش ، خوش گذران ، چيز فهم ، مشتاق بيان حقايق .

مرد متولد آذر

صادق و راستگو، دمدمي مزاج، در عشق كم اعتنا، خواهان آزادي و بي‌قيدي و طرفدار تنوع و

مسافرت، خطرناكترين شوهر دنيا است. صاحب بزركترين كلكسيون دوست  آشنا در دنياست، به هنگام انتخاب

دوست به  جاي توجه به ظاهر دقت خود را متوجه باطن آنها ميسازد.

زن متولد آذر

اهل منطق و واقعيت، مهمان دوست، بي ريا و پول خرج كن، بي نظم و انضباط، راستگو اما بد زبان و

درشت‌گو، زبان متولد اين ماه نيشدار و پر كنايه است اما قلبش پاك و صميمي و بي ريا ست. بيشتر اهل شكار

افتخارات و شهرت است تا اهل شكار و پول و ماديات

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:22  توسط فرامرز  | 

بیوگرافی نیکی کریمی

نام اصلي:  نیکی

نام خانوادگي اصلي:  کریمی  

تاريخ تولد: 50

محل تولد : تهران

مدرك تحصيلي : دیپلم 

 

سازنده فیلم کوتاه مستند داشتن و نداشتن در سال 1380.
شروع فعالیت در زمینه کارگردانی با فیلم یک شب در سال 1383.
مترجم کتاب زندگی‌نامه مارلون براندو.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم وسوسه (جمشید حیدری) به عنوان بازیگر در سال 1368.
- فعالیت هنری را با بازی در تئاترهای مدرسه ای آغاز کرد و پس از پایان تحصیلات با فیلم وسوسه جلوی دوربین رفت.
- اما نخستین حضور جدی اش بازی در فیلم عروس بود.
- در چهل و یکمین جشنواره سن سباستین (اسپانیا، 1992) برای بازی در فیلم سارا جایزه بهترین بازیگر زن را بطور مشترک دریافت کرد و در همین سال برای همین فیلم (باز هم بطور مشترک) از جشنواره سه قاره نانت فرانسه جایزه گرفت.
- در دوره های مختلف جشنواره فجر برای بازی در فیلمهای عروس، سارا، پری، روانی و دوزن کاندید بوده است.
- او به خاطر بازی در فیلم دوزن جایزه بهترین بازیگر زن را از جشنواره تائورمینا (ایتالیا، 1999) دریافت کرد.
- او فیلم کوتاه داشتن و نداشتن را هم کارگردانی کرده است.
- او برای بازی در فیلم نیمه پنهان از بیست و پنجمین جشنواره فیلم قاهره جایزه بهترین بازیگر را دریافت کرد.
- پس از ده سال نامزدی برای دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر از دوره های مختلف جشنواره فیلم فجر، سرانجام در بیست و یکمین جشنواره بین المللی فیلم فجر برای بازی در فیلمهای واکنش پنجم و دیوانه‌ای از قفس پرید این جایزه را دریافت کرد.

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:21  توسط فرامرز  | 

بیوگرافی محمد رضا گلزار

                 محمد رضا گلزار 

 

نام اصلي:  محمد رضا

نام خانوادگي اصلي:  گلزار  

تاريخ تولد: 54

محل تولد : تهران

مدرك تحصيلي : لیسانس مکانیک

 

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم "سام و نرگس" بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای "زمانه"، "بالای شهر، پایین شهر" و "شام آخر" بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای "بوتیک" و "چشمان سیاه" بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم "13 گربه روی شیروانی" آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم "بوتیک" نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد.

 1385  تله ( سیروس الوند)  [بازیگر]

1384  آتش بس ( تهمینه میلانی )  [بازیگر]

1383 گل یخ ( کیومرث پوراحمد )  [بازیگر]

1382  کما ( آرش معیریان )  [بازیگر]

1382  زهر عسل ( ابراهیم شیبانی )  [بازیگر]

1381  چشمان سیاه ( ایرج قادری)  [بازیگر]

1381  زمانه ( حمیدرضا صلاحمند )  [بازیگر]

1381  بوتیک ( حمید نعمت الله )  [بازیگر]

1381  سیزده گربه روی شیروانی ( علی عبدالعلی زاده )  [بازیگر]

1380  بالای شهر پایین شهر ( اکبر خامین )  [بازیگر]

1380 شام آخر ( فریدون جیرانی )  [بازیگر]

1379 سام و نرگس ( ایرج قادری )  [بازیگر]

+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:20  توسط فرامرز  | 

اس ام اس

به ترکه میگن عروسیت کی ؟میگه این چهارشنبه نه دوشنبه بعدی

به ترکه میگن عاشورا چه روزیه? ترکه میگه روز جهانی شربت

ترکه میره مشهداحساساتی میشه.میگه امام علی قربون لب تشنت کی ظهورمیکنی

غريبانه شكستم من اينجاتك وتنها., دل خسته ترينم دراين گوشه دنيا .

آرزو دارم دلت از غصه ها خالي شود سهم تو از زندگي يك عمر خوشحالي شود

نازنين مثل قناري درقفس هرشب هوايت ميكنم -اسمان كوچكي دارم فدايت ميكنم

فرستنده:من
دليلش:محبت
هدفم:خشنودي تو
نتيجه اش:16تومان ضرر فقط بخاطرتو

درخت خاطراتم برلب ساحل نشسته.هرچند دورى ازكنارم يادتو بر دل نشسته

بودنت يكجور ، نبودنت يكجور ، در اين دنياي جورواجور دوستت دارم ناجور

گل اگر خشك شود-ساقه آن ميماند-دوست اگر دور شود خاطر او مي ماند
+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:13  توسط فرامرز  | 

اس ام اس

گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه
+ نوشته شده در  8 Dec 2008ساعت 4:10  توسط فرامرز  |